ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

خاطره ی پسمل دار شدن مامانی...

1390/2/9 18:13
نویسنده : ندا
278 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به روی ماهت به چشمون سیاهت

مامانی امروز می خوام برات خاطره ی پسمل دار شدنم و تعریف کنم . چطور شد که متوجه شدم تو خوشگل مامانی توی دلمی...

آره عزیزم، 14 آذرماه 89 بود که رفتم خونه ی مامانی اینا. مامانی بود و خاله منا. از اونجاییکه خاله منا مثلا در این رشته تحصیل نمودند شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے، و به نظر من که ربطی به رشته ی تحصیلیشون نداره و از اول چشم و گوششون توی این موارد می جنبیده شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ، به اتفاق ایشون تست بیبی چک دادم. وقتی اون خط کوچولوی صورتی پررنگ شد شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےخاله منا در پوست خود نگنجیدشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے. البته دروغ نباشه خودم هم کلی ذوق زده شده بودم چون دلم می خواست تو توی دلم باشیشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے. یواشکی بنابر اصرارهای بیش از اندازه خاله ت شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےرفتیم آزمایشگاه دکتر محمدی میدون شهدا. گفت تا 1 ساعت دیگه جواب آزمایش آمادست. اومدیم به مامانی گفتیم که رفته بودیم عکاسی. تو پسر خوبی می شیمشغول تلفن و هیچوقت هیچوقت به مامانی دروغ نمی گی والله ... دروغگو.در کل 1 ساعت بعد رفتیم. خاله منا خودش می خواست جواب و بگیر پس قرار شد توی راه پله اگه علامت v با انگشتاش به نشانه پیروزی نشون بده یعنی جواب + و من قند توی دل آب شو بشم. که همینطور هم شدشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے . خلاصه رفتیم خونه و چون هردومون دلامون گنجشکیه به مامانی هم گفتیم شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـےو مامانی هم کلی خوشحال و غافلگیر شد شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے.الان خیلی نامردیه هیچ حرفی از خاله مریم زده نشه. آخه طفلی بچه مون دانشکده بودشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے . از اونجائیکه الان از خودش غصه در ور نکنهشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے ، اون هم بعد از اتمام کلاسهاش من و پیامک بارون کرد و کلی ذوق زده شدHappy Dance.

حالا نوبت به بابا محسن بود. مامان سعی کرد که خوشگل بکنه شِـــکـْـلـَکْ هــآے 
خــآنــــــومـےو غذای مورد علاقه ی بابایی و فراهم کنه . ولی از روی اس ام اس چند تا از وسایلی که مامانی برای بابایی فرستاده بود ، بابایی تا اندازه ای شستش خبر دار شده بودشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے. القصه .... بابایی هم فهمید و خلاصه کلی برای این پسمل مامان و بابا قند توی دل هممون آب شدشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے.

 

نانازی

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (10)

خاله مریم نازنازی
9 اردیبهشت 90 16:36
سلام سلام واااااااااااااای چقدر روز خوب و به یاد ماندنی بوداااااااا انشالله بازم تکرار شه برای بچه های بعدیت وقتی به من خبرش رو دادی تازه ی تازه از دانشگاه تعطیل شده بودم و چون همه ی دوستام میدونستند که من ارزوی خاله شدن دارم به همشون گفتم و همشون هم کلی کیف کردن و تبریک گفتن یکی از دوستام هم که مثلا خیلی تجربه داشت و خواهرش هم تازه فارغ شده بود گفت خوبه که این کوچولو توی تابستون به دنیا میاد و... خلاصه دوست دارم که دوباره برای باجی ندا و همینطور آجی منا از این دوران خوب دوباره و چند باره تکرار شه خیلی ندا جون قشنگ نوشته بودی آدم احساس میکنه که همون موقع اونجا بوده، شکلکات هم خیلی به جا و باحالن کلا دمت گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم خدانگهدااااااااااااااااار
خاله مریمش
9 اردیبهشت 90 16:37
خاله مریم و شاد کردی هاااااااااا
9 اردیبهشت 90 16:41
آخ جونـــــــــــــــــــــــمی 6 روز دیگه ابوالفضل می ره توی 6 ماه و 6ماهش رو تمووووووووووووووم میکنهههههههههههه
مامان تربچه
9 اردیبهشت 90 19:36
وااااااااااای خدای من چه لحظه های شیرینی بوده
ندا جون دعا کن من هم این لحظات رو احساس کنم
راستی آدرس دقیق این آزمایشگاه رو می دی؟
آخه ما نظام آبادیم، به شهدا نزدیکیم
احتمالا چند روز دیگه به آزمایشگاه احتیاج پیدا می کنم



سلام عزیزم، من میدون شهدای کرج رفتم. آخه ما کرجیم
بردیا
9 اردیبهشت 90 23:14
مامان ابوالفضل ممنون اومدی پیشم الان جزیره ام پیش بابایی تازه امروز تولد دختر خاله م هم بود آخه خاله اینا هم جزیره هستن
بردیا
9 اردیبهشت 90 23:17
سلام مامان ابوالفضل ممنون سر زدی بم الان جزیره هستم پیش بابایی
عشق ماماني و بابايي
9 اردیبهشت 90 23:58
سلام.ان شا الله كه بچه نازتون صحيح و سالم باشه.در ضمن اسمشم خيلي با مسما ست.در پناه حضرت ابوالفضل (ع) باشه


خیلی ممنونم
مامان جون
10 اردیبهشت 90 0:41
سلام گلم این روز واسه همه مامانا خاطره هستش خوشبحالت که اون موقع دور وبرت شلوغ بود من که تنها بودم
منا باجی
10 اردیبهشت 90 13:48
سلام به ندای نازنینم که این قدر قشنگ و دوست داشتنی این روز واقعاً به یادماندنی رو توصیف میکنه... وااااااااااااای ندا چه روز خوبی بود روزی بود که از بچگی آرزوشو داشتم. یادش بخیر وقتی که جواب قطعی آزمایشگاه رو گرفتم دوست داشتم همه ی دنیا رو باخبر کنم... در کل سال 89 سال خوب و پربرکتی برای هممون بود سال سوپرایز از هر نظر برای باجی منا. ایشاالله که همیشه صحیح و سلامت شاد و پرنشاط موفق و پیروز باشی بهترین باجی دنیا ندای گلم. خیلی خیلی خیلی دوستت دارم نه تنها تو رو بلکه وجود شیرینی رو که در دلت داری. شاد باشی عزیزم خدا یارونگهدارت
مامان ماهان
11 اردیبهشت 90 14:21
خیلی قشنگ بود یاد خودم افتادم